صفحات وبلاگ
نوشته های وبلاگ
کاناداجون در کانادا
صفحات وبلاگ
نوشته های وبلاگ
صفحه اصلی وبلاگ مهاجرت به کانادا
نوشته های وبلاگ (از جدید به قدیم)
Simplified Application Process ارسال فرم های مهاجرتی بدون مدارک
منابع قانونی در کانادا و دادگاه های مهاجرتی
روش اقدام کردن برای مهاجرت در دسته کارکنان ماهر
اطلاعاتی کلی درباره مهاجرت به کانادا با تجربه تحصیل یا کار در کانادا
اطلاعات کلی درباره مهاجرت به کبک
چه کسانی در گروه کارکنان ماهر قرار می گیرند؟
مهاجرت کانادا برای کارکنان ماهر در سطح فدرال
خدمت سربازی و سربازگیری در کانادا
چه کسانی می توانند به کانادا مهاجرت کنند؟
دروغ گفتن برای دریافت مهاجرت کانادا
البته باید خدمتتون عرض کنم که وبلاگ کاناداجون رو حذف نخواهم کرد چون حاوی اطلاعات خیلی خوبی درباره کاناداست ولی سعی می کنم آروم آروم این اطلاعات رو به وبلاگ جدید منتقل کنم. در ضمن سعی می کنم هر چند وقت یک بار مطلبی هم روی وبلاگ کاناداجون بنویسم که مشمول شرایط حذف از طرف بلاگفا نشه.
برای دیدن وبلاگ جدید اینجا کلیک کنید.
امیدوارم حضور جدی شما رو در وبلاگ جدید ببینم.
موفق و پیروز باشین.
کانادایی ها همیشه به این مفتخر بودن که فرهنگشون مثل یک موزائیک می مونه. به عبارت دیگه وقتی که یک مهاجر وارد کانادا میشه، اجازه داره فرهنگ و اعتقادات خودشون رو در این کشور حفظ کنه.
مساله موزائیک فرهنگی از اوایل قرن بیستم، (یعنی قبل از 1940)، هم مطرح بوده ولی بخصوص از اواخر دهه 1960 به طور جدی مطرح و پی گیری شده. هدف اینه که کسانی که در کانادا زندگی می کنن مجبور نباشن ریشه های خودشون رو فراموش کنن و ضمن زندگی و کار در کانادا با معرفی فرهنگ خوشون به جامعه کانادایی باعث زیبایی و پیشرفت کشور بشن.
این نوع طرز تفکر در مقابل سیاست Melting Pot یا "دیگ ذوب کننده" قرار داره. در این سیستم که متعلق به کشور آمریکاست و در بسیاری کشورهای مهاجرپذیر دیگه هم اجرا میشه، شما به عنوان یک مهاجر از لحظه ورود به آمریکا، باید فرهنگ و اعتقادات آمریکایی رو بپذیرین و به اصطلاح آمریکایی بشین. به عبارت دیگه اونها معتقد هستن که همه فرهنگها باید در فرهنگ آمریکایی "ذوب" بشن.
طرز نگرش زمامداران کانادا به مقوله فرهنگ روی سیاست گذاری های فرهنگی این کشور در سطح کلان تأثیر بسزایی گذاشته. برای مثال هنگام نخست وزیری آقای ترودو Trudeau در سال 1971 قانون چند فرهنگه بودن کانادا Multiculturalism Act به تصویب رسید که در آینده در موردش بیشتر خواهم نوشت. طبق این قانون اشاعه فرهنگهای مختلف نه تنها مورد قبول بلکه تشویق هم میشه.
البته وجود این قانون به این معنا نیست که هر کس هر کاری که دلش بخواد می تونه در کانادا انجام بده. اگه بین اصول قانونی کانادا و مسایل فرهنگی یک قوم تضاد جدی وجود داشته باشه، اون وقت اصول قانونی کاناداست که مورد قبول واقع میشه. برای مثال مردهای مسلمان کانادا نمی تونن چند همسر اختیار کنن. در چنین مواقعی دادگاههای طولانی مدتی تشکیل میشه تا ببینن آیا می شه قانون رو عوض کرد یا خیر. خوشبختانه در مورد اخیر تا بحال مساله چند همسری مورد تصویب قرار نگرفته.
علی رغم پاره ای محدودیتها و مشکلات در این قانون در مجموع طرز تفکر موزائیک فرهنگی Cultural Mosaic باعث شده که کانادا به یکی از بهترین کشورها برای گروههای قومی اقلیت تبدیل بشه. در حال حاضر بیش از 200 گروه قومی اقلیت در کانادا با حفظ فرهنگ خودشون زندگی می کنن (بر اساس آمار سال 2001).

Citizenship and Immigration Canada یا CIC = سازمان مهاجرت و شهروندی (تابعیت) کانادا
این سازمان وظایف زیر رو به عهده داره:
- تشخیص افراد واجد شرایط پناهندگی و ارجاع پرونده آنان به سازمان IRB
- انتخاب افراد واجد شرایط برای مهاجرت به کانادا
- صدور ویزای توریستی (ویزیت)، کار و دانشجویی
- صدور مدارک مسافرتی Travel Documents
- تعیین شرایط لازم برای حفظ وضعیت اقامت دائم کانادا Permanent Residency
- اعطای شهروندی (تابعیت) کانادا
- اسکان دادن پناهندگان در کانادا (فراهم کردن شرایط لازم برای پناهندگانی که وارد کانادا می شوند)
Canada Border Services Agency یا CBSA = آژانس خدمات مرزی کانادا
وقتی وارد کانادا می شین چه از طریق هوا، دریا، یا زمین کارکنان این آژانس در مورد ورود شما به کانادا تصمیم می گیرن. وظایف اصلی این آژانس که همچون بازوی اجرایی CIC هستش به شرح زیره:
- اعطای اجازه ورود افراد به کانادا
- ارجاع پرونده متقاضیان پناهندگی کانادا به IRB در صورتی که تقاضا هنگام ورود به کانادا ارائه شده باشد
- بازداشت کسانی که خطری امنیتی یا خطری برای مردم تلقی می شن
- اخراج افرادی که امکان ورودشون به کانادا نیست به خارج از کانادا
Immigration and Refugee Board of Canada یا IRB = هیأت مهاجرت و پناهندگی کانادا
وظایف IRB به شرح زیره:
- تصمیم گیری درباره شرایط پذیرش افراد به عنوان پناهنده
- شرکت در بعضی دادگاههای تجدید نظر مرتبط با مهاجرت
- برگزاری دادگاههای مرتبط با پذیرش پذیری افراد به کانادا و بررسی بازداشتی های مرتبط با این مساله
دادگاههای IRB از نظر قانونی به رسمیت دادگاههای کیفری و یا حتی حقوقی نیستن. در اصطلاح حقوقی به این دادگاهها Administrative Tribunal می گن. در بیشتر این دادگاهها هیچ کس محکوم نیست و دادستانی هم وجود نداره، بلکه صحت ادعا و یا تقاضای یک فرد برای پناهندگی یا اجازه ورود به کشور مورد بررسی قرار می گیره.
در ضمن IRB تنها به بررسی پرونده اون دسته از پناهندگانی می پردازه که در داخل کانادا حضور دارن. اگر فردی قصد تقاضای پناهندگی به کانادا از خارج از این کشور داشته باشه باید از طریق CIC اقدام کنه.
امیدوارم این نوشته شما رو کمی با ساز و کار مهاجرت و پناهندگی به کانادا آشنا کرده باشه.
موفق باشین

اگر شما به سمت چپ این وبلاگ نگاهی بیاندازین متوجه میشین که بنده در این وبلاگ قصد دارم خوانندگان رو با زندگی در کانادا (و کمی هم مسایل مهاجرین و مهاجرت) آشنا کنم. برای این کار از سواد و تجربیات خودم و هم تحقیق درباره مسایل کمک می گیرم.
بنده نه قصد ترویج فرهنگ کانادایی رو دارم و نه قصد تبلیغ زندگی در کانادا رو. صف مهاجرت کانادا با یک میلیون منتظر، به اندازه کافی شلوغ هست که نیازی به تبلیغات من نداشته باشه. متاسفانه یا خوشبختانه این کشور به کمتر کسی به راحتی اجازه ورود و زندگی میده (به همون دلیل شلوغی صف) بنابراین به آخرین چیزی که نیاز هست تبلیغ در مورد کاناداست. شلوغی این صف هم به معنای خوب بودن یا بد بودن این کشور نیست بلکه به معنای اینه که خیلی ها دلشون می خواد به کانادا مهاجرت کنن (حالا به هر دلیلی)؛ همین.
بنده قصد مقایسه هم ندارم. دلیلی برای این کار نمی بینم. مقایسه در وضعیت من مثل اینه که من سر ناهار بخوام غذایی رو که می خورم به رخ شما بکشم. اگه هر دوی ما غذامون جلومون باشه و امکان تعویض هم نداشته باشیم (حداقل تا پایان خوردن ناهار) این حرکت خیلی احمقانه است و نشون دهنده بی شعوری بنده است. دقت کنین که اگر هدف من تشویق شما به مهاجرت به کانادا و یا برعکس پشیمون کردن شما بود، اون وقت مقایسه معنی پیدا می کرد؛ ولی چون بنده قصد تشویق یا پشیمون کردن کسی رو ندارم، دلیلی نمی بینم که مقایسه کنم. اصلا به نظر من مقایسه منطقی نیست. بخصوص، من از مقایسه ایران و کانادا شدیدا پرهیز می کنم. در مورد بقیه کشورها هم که من فقط در یک کشور دیگه بجز ایران و کانادا زندگی کردم (یعنی امارات) و بجز آمریکا که به دلیل نزدیک بودن، زیاد بهش سفر می کنم و اخبارش رو دنبال می کنم، بقیه کشورها رو خوب نمی شناسم. به عبارت دیگه مقایسه کانادا با سایر کشورها با حدس و گمان و ارائه اطلاعات نادرست همراه خواهد بود.
همون طور که قبلا هم گفتم مطالبی که در این وبلاگ میاد بر اساس اطلاعات قبلی بنده، تحقیقاتی که انجام می دم و همین طور تجربیات شخصی این حقیره. من نوشته های دیگران رو کپی برداری نمی کنم و همین طور به واسطه نوشته های موجود در وبلاگهای دیگه مطالبم رو تنظیم نمی کنم. راستش رو بخواین زیاد فرصت وبلاگ خونی هم ندارم. بنابراین لطفا از من نخواین که در مورد مطالب دیگران نظر بدم. همین طور که در کنار این وبلاگ نوشتم از عقل خودتون استفاده کنین و تصمیم بگیرین که چه کسی درست میگه.
بنده با هیچ وکیل مهاجرت یا سازمان خدماتی مربوط به مهاجرت و همین طور هیچ سازمان دولتی یا غیر دولتی در ایران، کانادا یا هر جای دیگه دنیا مرتبط نیستم. هدف من از نوشتن این وبلاگ از همون روز اول یعنی حدود سه سال و نیم پیش معرفی زندگی در کانادا بوده و تا امروز هم هیچ تغییری نکرده. البته امکان تغییر این سیاست منتفی نیست ولی در حال حاضر همچنان من به هدف اولیه وبلاگ پایبند هستم.
از اینکه به وبلاگ این حقیر سر میزنین و نظر می دین ممنونم. امیدوارم این رابطه خوب همچنان ادامه پیدا کنه. امیدوارم همه عزیزان خواننده خوب و خوش باشن و در آینده نزدیک به همه خواسته های مشروع خودشون برسن. در حال حاضر امکان پاسخ گویی به ایمیلها و همین طور پیغامهای خصوصی رو ندارم ولی امیدوارم در آینده فرصتی دست بده تا این خطوط ارتباطی رو هم باز کنم.
موفق باشین

در سال 1763 در پی پیروزی انگلیس در جنگ هفت ساله علیه فرانسه قراردادی در پاریس بین انگلیس و فرانسه بسته میشه که در پی اون نیروهای فرانسوی به طور کامل از خیر کشور کانادا می گذرن (بجز دو جزیره کوچک در نزدیکی کانادا و واقع در اقیانوس اطلس که همچنان متعلق به این کشوره). به این ترتیب منطقه کبک به جمع استانهای تحت کنترل انگلیس می پیونده.
از سوی دیگه در سال 1783 در پی پیروزی انقلابیون کشور آمریکا به رهبری جورچ واشینگتون در مقابل نیروهای انگلیسی، قرادادی در پاریس منعقد میشه که این بار انگلیسی ها استقلال کشور آمریکا رو می پذیرن و از خیرش می گذرن.
به دنبال استقلال آمریکا بسیاری از ساکنین این کشور که همچنان به انگلیس وفادار بودن و به اصطلاح Loyalists گفته می شدن به کمک نیروهای انگلیسی خاک آمریکا رو ترک می کنن. بخش قابل توجهی از این افراد به جای برگشتن به اروپا تصمیم به زندگی در کانادا می گیرن.
با افزایش جمعیت انگلیسی های ساکن کانادا، دولت انگلیس تصمیم می گیره شرایط سکونت اونها رو در قلب کانادا فراهم کنه. به همین دلیل در سال 1791 انگلستان زمینهای داخلی وقت کانادا رو براساس موقعیت رود اتاوا Ottawa River به دو استان Upper Canada (تقریبا معادل انتاریوی فعلی) و Lower Canada (تقریبا معادل کبک فعلی) تقسیم می کنه.
سعی انگلیسی ها بر این بوده که انگلیسی زبانهای کانادا در منطقه Upper Canada و فرانسوی زبانها در منطقه Lower Canada مستقر بشن. حالا بماند که این سیاست انگلیس مبنی بر تقسیم کانادا به بخشهای فرانسوی زبان و انگلیسی زبان منجر به سالها اختلاف بین کبک و سایر نقاط کانادا میشه که تا همین امروز هم ادامه داره.
فرمانده وقت Upper Canada فردی بود به نام John Graves Simcoe که ازش میشه به عنوان پدر Upper Canada نام برد. آقای سیمکو الحق در گسترش کانادا نقشی بسزا داشته. از جمله ایشون کسی هست که شهر تورنتو یا به قول خودش York رو تاسیس می کنه.
یکی از حرکتهای جالب آقای سیمکو ممنوع کردن برده داری در Upper Canada است. سیمکو در پی تقاضای نماینده سیاه پوستان، برده داری رو در این استان ممنوع می کنه. تقریبا چهار سال قبل از این ممنوعیت تلاشهایی هم در این زمینه در Lower Canada صورت گرفته بود. به دنبال تلاشهای دولتهای Upper Canada و Lower Canada کار به جایی میرسه که در سال 1802 برده داری در کانادا برچیده میشه. در اون سال تنها 300 برده در کانادا باقی مونده بوده که تقریبا همه اونها آزاد میشن. در همین زمان بیش از یک میلیون برده در کشور آمریکا وجود داشته.
در ادامه این تلاشها و در اول اوت 1834 دولت انگلیس به طور کلی برده داری رو در انگلستان و تمام کشورها و مناطق تحت پوشش خودش ممنوع اعلام می کنه.
یک نکته جالب رو هم لازمه از قول آقای ویل فرگوسن Will Ferguson تاریخ نویس شهیر کانادایی بنویسم. به قول ایشون همیشه وقتی به دولتها فکر می کنیم، به طور طبیعی اونها رو فاسد و یا حداقل ضد اخلاق فرض می کنیم. ما همیشه دوست داریم که فرض کنیم کارهای نیکو حرکتی از سمت پایین به بالا دارن. به عبارت دیگه این ملتها هستن که دولتها رو به مسیر درست هدایت می کنن. این در حالیه که Upper Canada و Lower Canada مسیری برعکس رو - حداقل در این جریان - طی کردن. یعنی این دولتهای این دو استان بودن که علی رغم خواست مردم کانادا، تصمیم گرفتن این عمل زشت - یعنی برده داری - رو متوقف کنن.
خوش باشین
تصویری از جان گریوز سیمکو

شرکت HBC قدیمی ترین شرکت آمریکای شمالی و به ادعای برخی، قدیمی ترین شرکت دنیاست. این شرکت در سال 1670 توسط انگلیسی ها و به نام طولانی زیر ثبت شده:
The Governor and Company of Adventurers of England trading into Hudson's Bay
شرکت HBC زمانی بزرگترین زمین دار روی زمین بوده. این شرکت در زمان تاسیس با 14 کارمند، صاحب 40% زمینهای کل کانادا یا به عبارت دیگه یک دوازدهم زمینهای کل کره خاکی بوده.
زمینه تجاری این شرکت در ابتدا خرید و فروش پوست حیوانات و بخصوص سگ آبی Beaver بوده. این شرکت پوست حیوانات رو از ساکنان اولیه کانادا یعنی به قول ما سرخپوستها و به قول کانادایی ها First Nations می خریده و اونها رو به اروپا صادر می کرده.
بعدها با کاهش تقاضا برای خرید پوست حیوانات این شرکت به خرده فروشی رو میاره که دو فروشگاه Zellers و The Bay از جمله فروشگاههای اون هستن.
این شرکت نقش مهمی در شکل گیری کشور کانادا و همین طور روابط با سرخپوستها ایفا کرده. در حال حاضر شرکت HBC بالغ بر 20 هزار کارمند داره و البته میزان زمینهایی که در اختیارشه کمتر از 0.02 درصد مساحت زمینه!
برای اطلاعات بیشتر در مورد HBC می تونین به سایت این شرکت و یا ویکیپدیا مراجعه کنین.
موفق باشین


اشلی سیمپسون در Zellers شهر تورنتو:
